53 روزگی
داستان بی خوابی مادرانه...
دختر نازنینم من حاضرم هر کاری انجام بدم تا تو در ارامش کامل زندگی کنی و اسوده بخوابی. ...
نویسنده :
عاطی مامان آوینا و بارانا
16:30
جشن چهل روزگی آوینای نازم
...و امایک ماهی که گذشت
عشقم
روز 15 دخترم باورم نمیشه که خدا فرشته ای به این خوبی به ما داده و واقعا خدارو شاکریم.تو زندگیمون رو خیلی شادتر و زیباتر کردی.تو رنگین کمون اسمون زندگیمون هستی.چقدر مادر شدن زیباست و چقدر حس عجیبی این عشق.سختی زیاده اما خیلی شیرینه.خدا تو رو برای ما حفظ کنه نفسم. ماشاالله ...
اولین شب یلدا
ماشاالله ...








